!...هه هه

در این دنیایه عاقلان بگذار من دیوانه باشم ...تمام و دیگر هیچ

بازم عید ، بازم لبای خندونه... !

بازم آدمکا ، بازم بویه بهار !

برایه آدمکای رنگی ...!؟

هه هه ...!

بازم چشمایه گریون ، بازم آروزهایه رنگی !

بازم آدمایه ساده دل ، بازم غرور له شده یه پدر ؟!

بازم آدمایه تنها ، بازم دلتنگیه پدر و مادر های که گوشهء اتاقه سالمندانن

بازم خنده ء تلخ یه دختره گل فروش بازم لباسیه کهنه یه پسر اسپند دود کن

بازم هه ... بازم گریه هایه مهدی برایه ما ... عیده من چیه ؟! به چی میگیم عید ؟!

من عیدی ندارم ونمیخوام داشته باشم...!

نوشته شده در ۱۳۸۸/۱٢/٢٧ساعت ۸:۱۸ ‎ب.ظ توسط الاغ مهربون نظرات ()

سه تارهای بی نُت

ابرهای همیشه گریون

آسمونِ زرد و کبود

زمینه خسته تر از دیروز

آدمکاهای رنگی

عشق هایه همیشه پوشالی

دورغ های ، از رویه عادت

خنده های ، از رویه گریه

 که معنایه دیوونگی میده...؟!

هه هه...!

نوشته شده در ۱۳۸۸/۱٢/٢٠ساعت ٧:٠٠ ‎ب.ظ توسط الاغ مهربون نظرات ()

با ترانه های زیبا دیگه ، بیدار نمی شم

با زجه های یه بچهء تک و تنها ، دیگه بیدار نمی شم 

با ملودی قطره های باران بر من ، دیگه بیدار نمی شم

 با صدای خش خش برگای پائیزی ، دیگه بیدا نمی شم

با ترنم نگاهای زیبا ، دیگه بیدار نمی شم

با فریادی های از ته دل  ، دیگه بیدار نمی شم

با گریه های بیصدا ، دیگه بیدار نمی شم

با خرس های مهربون ، دیگه بیدار نمی شم

با ای کاش و اما و اگر ، دیگه بیدار نمی شم

با هه هه گفتن ها و هق هق ها ، دیگه بیدار نمی شم

با خاطرات خوب و بد شاید بیدار شم و ...!

هه هه ...!

نوشته شده در ۱۳۸۸/۱٢/٧ساعت ٩:٠٢ ‎ب.ظ توسط الاغ مهربون نظرات ()

قدیما سیبل ها پهن بود اما حالا ابروا باریک !

روزگاری حیای بود اما حالا همه حیایه بی حیای دارن !

هه تو کوچه و خیابونا جرم هست ! ولی مجازاتی نیست !

قدیما مردی و مردونگی بود حالا مردی و مردونگی یه واژه خنده دار

 شده !

قدیما قسما قسم بود و حرمتی داشت، ولی حالا قسما شعر

 شش و هشت شدن !

 قدیما تو رفاقتا نارو و خیانت نبود ، ولی حالا نارو و خیانتش به کنار باید

 مواظب خنجره باشیم ! هه هه...!

وای قدیما آزادی بود ، ولی حالا برجش هست !

قدیما خنده ها خنده بود ، گریه ها گریه ولی ...؟

قدیما همه داش فرمان و داش قیصر و  آبجی فاطی بودن

ولی حالا چی ؟!  همه نامرد و ...!

قدیما درسته چوب حراجیم بود ولی با آبرو بود ، ولی ...؟

قدیم حرفه با وفا یه معتاد ، دنیایی حرف و مردونگی توش بود !

قدیما دلا همه پاک بودن !

قدیما دختر و پسر وقتی عهدی می بستن تا آخرش با هم بودن

حتی تا مردن !

حالا چی؟ ... به جونه مادرم فقط با توام... هه !

بابام می گه : قدیما خیلی چیزا بود ! جیبای خالی و

 دلایه خوش ! هه

 ولی حالا کاش  مردی و مردونگی بود ! فقط و فقط همین بود !

هه هه واژه خنده داری بود !

 چه زمونهء شده که حتی قطره های بارون دارن خود کشی

می کنن !

فرداها چی میخواد بشه ؟!

نوشته شده در ۱۳۸۸/۱٢/۱ساعت ۱۱:٤٧ ‎ق.ظ توسط الاغ مهربون نظرات ()