!...هه هه

در این دنیایه عاقلان بگذار من دیوانه باشم ...تمام و دیگر هیچ

دلهرهء نبودن و ندیدنت !

غم و تو دلم فریاد میزنه !

تو کوچه هایه تاریک و سیاه !

نبودنه دستات تو دستام  !

مرا دیوانه کرده !

تو چه کرده با این دل ؟

تو مرا دیوانه کردی !

حال که مرا دیوانه کردی !

بیا با من دیوانگی کن .

بیا نترس منو تو دیوانه ایم !؟

دیوانه ایم همچو ...؟!

هه هه ...!

نوشته شده در ۱۳۸٩/٦/٢٠ساعت ۱:۱٩ ‎ب.ظ توسط الاغ مهربون نظرات ()