!...هه هه

در این دنیایه عاقلان بگذار من دیوانه باشم ...تمام و دیگر هیچ

نمی دونم چی بگم از چی بگم ، هق هقم امون نمیده هه از

کی بگم از خودم بگم که شرمنده دلمم یا از اونی که بی خبر با

یه خنده رفت از تنهایم بگم که خودم و گم کردم توش یا از

روزگارم بگم که با یه لبخند شد سیاه هه از فریادبی صدام بگم

که گوش فلک و کر کرده از چی بگم از چرا های بی جواب یا

؟!..اما ها تو بگو غریبه توی که فقط سکوت کردی بگو چی کار

کردم که دارم ...خدایا تو بگو اینا امتحانه هه نمی خوام دیگه

امتحانم کنی ،خدا جون من که فقط تو دارم من که عاشقه تو

بودم چرا گذاشتی بازیچه این بازیه روزگار بشم تو دلت اومد اگه

اومد عشقه... هی غریبه با توام بدون که تو با خنده اون به من،

خنده ات گرفت...هه هه امیدوارم من به خنده ی که اون به تو

میکنه خنده م نگیره ... .با توام گربه صفته چشم عسلی بازی

روزگارام یه روز به تو می خنده. منو غریبه ام با اینکه دلمون

نمیآد مثل تو که به ما خندیدی ولی، خندمون می گیره .. . غریبه

اینو  بدون غریبه تو غریب بودی و من آشنا تو تازه اومدی و من

یه عمری بودم تو تازه ...ولی من یه عمری حیرون بودم آخرشم

ویرون شدم آهای تو ...آره با توام که رفتی بر میگردی مطمئن

باش زمانی که این روزگار به تو خندید منم دارم با اون غریبه به

تو می خندم اینو دوباره گفتم که بدونی یه روزیم من به تو می

خندم

نوشته شده در سه‌شنبه ۱۳۸۸/٤/٢ساعت ۸:۳٢ ‎ب.ظ توسط هه هه ... ؟! نظرات ()