!...هه هه

در این دنیایه عاقلان بگذار من دیوانه باشم ...تمام و دیگر هیچ

یکی سیاه یکی سفید

بابا نزن دستای اون گرمی دستاتو میخواد

اشکای چشماشو ببین آخه چطور دلت میاد

صبح ها که از خواب پا میشه بذار بهت سلام کنه

بذار مثله اون قدیما بازم بابا صدات کنه

دفتر مشق شو بیار ببین دیگه 20 نداره

اگه کمک کنی بابا باز میتونه 20 بیاره

اگه بره به شهر شب بشه اسیره سایه ها

اگه فراموشش بشه شهر قشنگه قصه ها

اگه صدای گریه هاش اونور دیوار برسه

مثل صدای بره ها به گوشه گرگا برسه

کاش بشه کاری بکنیم گرگارو داغون بکنیم

سقف کبود این شب و ستاره بارون بکنیم

اگه نگاه دیو شب تو چشم اون اثر کنه

دیو سیاه حیله گر بقیه رو خبر کنه

اگه پرنده دلش جدا بشه از این قفس

پر بزنه خسته بشه بشینه رو بوم هوس

کاش بشه این پرنده رو وقتی هنوز روی هواست

صدا کنیم بگیم بیاد خونه ی تو قلب باباست

صدا کنیم بگیم بیاد خونه تو قلب باباست

...........................................................................................................

بچه ها من این آپ بی دلیل نذاشتم من تو این چند روزی که سفر رفتم چیزای دیدم که کاش هیچ وقت ...هه هه ..تا حالا شده به خودمون یه نگاه کنیم و بدونیم چه شخصیتی داریم هه خوبه وقتی ام نگاه می کنیم همه مون از خود راضی هستیم...خوبه آره خوبه ولی یه چیز خیلی بده اونم اینه که بعضی هستن که وقتی می فهمن طرف مشکل داره بجایی اینکه بیان کمکش کنن میان ازش سو استفاده میکنن و هست و نیست طرف و...آره این واقعیت می خوام بگم ای کاش از این همه انسانیتی که هست یه ذره به اونایی بده که یه ذره ...هه هه ...راستی یه عذر خواهی باز از همه تون میکنم...این آپ و واسه دختری که به خوشگلی اون تو عمرم ندیده بودم میذارم. و بابد بگم یه آدمه پسته نامرد بی همه چیز داشت...اونجا واقعا خورد شدم له شدم ..هه هه...!بازم یه واژه ...

بچه ها من کسی نبودم شما اینقدر ناراحت  شدین که مردم ...بیاید این سری آپای بذاریم تو وبلاگمون که لااقل یه ذره به فکره کسایی باشیم که دوست دارن یه سر پناه داشته باشن  ویا آروزی خوابیدن تو خونه شون و یا یه لبخند از ته دل...آره حقیقت همیشه تلخه

دوستای خوبم دوستون دارم

نوشته شده در پنجشنبه ۱۳۸۸/٤/٤ساعت ۱٢:٥٦ ‎ب.ظ توسط هه هه ... ؟! نظرات ()