!...هه هه

در این دنیایه عاقلان بگذار من دیوانه باشم ...تمام و دیگر هیچ

من و تو قصه ی آهیم یه جورایی بی پناهیم

من و تو اگر چه هستیم انگاری آخره راهیم

باهمیم اما غریبیم خسته از شکستن خود

هر چی بود ستاره پر زد تو غروب خونه گم شد

کی میخواد غم خونه زاد شه تو حریم سینه ما

نذار با تلنگر بادبشکنه آینه ء ما

من مثل تو دل شکستم مثل تو اسیر تردید

بگو کی گرد جدایی روی سقف خونه پاشید

یه نفر میاد یه روزی که یه دنیا مهربونه

اونی که پنهون و پیداست پیش آدما می مونه

میاد اون با بوی بارون یه روز از اون ور ابرا

لحظه ای که با حضورش سبز میشن گلدونای ما

........................................................................................... تولدم مبارک ...هه هه...

مهشید جیگر جون بخدا هر کاری میکنم وبت باز نمی شه...

 

من تنهایم تنهایه تنها ...!

هه هه...!


 

نوشته شده در چهارشنبه ۱۳۸۸/٤/۱٠ساعت ۱۱:۱۱ ‎ق.ظ توسط هه هه ... ؟! نظرات ()