!...هه هه

در این دنیایه عاقلان بگذار من دیوانه باشم ...تمام و دیگر هیچ

قدیما سیبل ها پهن بود اما حالا ابروا باریک !

روزگاری حیای بود اما حالا همه حیایه بی حیای دارن !

هه تو کوچه و خیابونا جرم هست ! ولی مجازاتی نیست !

قدیما مردی و مردونگی بود حالا مردی و مردونگی یه واژه خنده دار

 شده !

قدیما قسما قسم بود و حرمتی داشت، ولی حالا قسما شعر

 شش و هشت شدن !

 قدیما تو رفاقتا نارو و خیانت نبود ، ولی حالا نارو و خیانتش به کنار باید

 مواظب خنجره باشیم ! هه هه...!

وای قدیما آزادی بود ، ولی حالا برجش هست !

قدیما خنده ها خنده بود ، گریه ها گریه ولی ...؟

قدیما همه داش فرمان و داش قیصر و  آبجی فاطی بودن

ولی حالا چی ؟!  همه نامرد و ...!

قدیما درسته چوب حراجیم بود ولی با آبرو بود ، ولی ...؟

قدیم حرفه با وفا یه معتاد ، دنیایی حرف و مردونگی توش بود !

قدیما دلا همه پاک بودن !

قدیما دختر و پسر وقتی عهدی می بستن تا آخرش با هم بودن

حتی تا مردن !

حالا چی؟ ... به جونه مادرم فقط با توام... هه !

بابام می گه : قدیما خیلی چیزا بود ! جیبای خالی و

 دلایه خوش ! هه

 ولی حالا کاش  مردی و مردونگی بود ! فقط و فقط همین بود !

هه هه واژه خنده داری بود !

 چه زمونهء شده که حتی قطره های بارون دارن خود کشی

می کنن !

فرداها چی میخواد بشه ؟!

نوشته شده در شنبه ۱۳۸۸/۱٢/۱ساعت ۱۱:٤٧ ‎ق.ظ توسط هه هه ... ؟! نظرات ()