!...هه هه

در این دنیایه عاقلان بگذار من دیوانه باشم ...تمام و دیگر هیچ

سه تارهای بی نُت

ابرهای همیشه گریون

آسمونِ زرد و کبود

زمینه خسته تر از دیروز

آدمکاهای رنگی

عشق هایه همیشه پوشالی

دورغ های ، از رویه عادت

خنده های ، از رویه گریه

 که معنایه دیوونگی میده...؟!

هه هه...!

نوشته شده در پنجشنبه ۱۳۸۸/۱٢/٢٠ساعت ٧:٠٠ ‎ب.ظ توسط هه هه ... ؟! نظرات ()