!...هه هه

در این دنیایه عاقلان بگذار من دیوانه باشم ...تمام و دیگر هیچ

دوباره برگشتی که چی؟ مگه نمیخواستی بری؟

مگه نمیگفتی میخوای با رفتنت زجرم بدی؟چی شده

من دیگه باور ندارم بهم نگو پشیمونی

نگو هنوز عاشقمی اومدی پیشم بمونی

از تو کتاب عاشقی اسم منو تو پاک شده

خاطره های منو تو هرچی که بوده خاک شده

حرفی از عشمون نزن دیگه سراغشو نگیر

تموم کن این قائله رو من نمیشم دیگه اسیر

به دلت صابون نزن قلبمو بدزدی باز ازم

تو چشم من نگا نکن حرف گذشته رو نزن

مگه به این آسونیه اینا همون زندونیه

که جا گذاشتی واسه من ببین چشام بارونیه

هنوز یادم نرفته که چه تهمتا بهم زدی

 نارفیق چی بت بگم نزار بگم چه قد بدی

چه قد بهونه گیر بودی حتی دلت دوسم

نداشت این عشق بی دلیل برام هیچی به جز

غصه نداشت هرچی خواستی هرچی گفتی به

تو گفتم رو چشم من دیگه نا ندارم که کوله

بارتو رو دوشم بکشم همیشه حرف حرف تو بود

 دلم مهم نبود برات کاشکی فقط یه لحظه از

اونروزا رو یادت بیاد هه اما حالا دستت تو

دست.......برگشتی که چی بشه؟دیگه اسیر

دوروغات نمی شم.....سپردمت به تقدیر روزگار

اون جواب خوبی هات و می ده

 

 

نوشته شده در شنبه ۱۳۸۸/۱/۸ساعت ۱۱:۳۳ ‎ب.ظ توسط هه هه ... ؟! نظرات ()