دلم اونقدر گرفت تا شکست...؟!

دلم گرفته از آسمانی که بارانیست ؟!

دلم گرفته از خیابانی که بی انتهاست ؟!

دلم گرفته از ترانهء که شاد نبود ؟!

دلم اونقدر گرفت تا شکست ؟!

 

هه هه...؟!

تمام و دیگر هیچ...؟!

/ 20 نظر / 32 بازدید
نمایش نظرات قبلی
تهران کثیف است

هر که مرا دید تو را نفرین کرد و من حواس خدا را پرت کردم که نکند بشنود.

تهران کثیف است

هر که مرا دید تو را نفرین کرد و من حواس خدا را پرت کردم که نکند بشنود.

نمی شناسی فک کن یه آشنای قدیمی

میگم فرشاد این الهام همونی نیست که قدیمترها بهاش بودی بعد ولت کرد رفت؟همونه دیگه؟ اگه همونه دیگه چه مرگته؟من تورو میشناسم قسم بخوری بگی هیچیت نیس باورم نمیشه.اون ته ته های دلت یه قیل و قالی هست. یه چیزیت هست.

هی هی روزگار

میگم فرشاد این الهام همونی نیست که قدیمترها بهاش بودی بعد ولت کرد رفت؟همونه دیگه؟ اگه همونه دیگه چه مرگته؟من تورو میشناسم قسم بخوری بگی هیچیت نیس باورم نمیشه.اون ته ته های دلت یه قیل و قالی هست. یه چیزیت هست.

هی هی روزگار

اون موقع که به قول خودت ولت نکرده بود.اون موقع که نبودش تو مشخصات پروفایلت یه چیزه دیگه بود.هدر وبت غروب نبود.غروب یه منظره خالی از آدم که مشخصه ته آرزوهات یا نه اون دم دای آرزوهات اینکه که بری یه جایی مثه همین هدر وبت.یه خونه ست یه درخت و یه کاج زار. میگم مطمئنی این فرشاد همونیه که باحال بود.جنس هه هه هاش با الاناش فرق نمیکرد؟مطمئنی همون فرشاد یاسر این وبو مینویسه که باکی نداشت کامنتدونیشو تاییدی نکنه!مطمئنی روزگار،یه کلاه بزرگ به اندازه تمام خریت های عالم سرت نذاشته؟که اگه نذاشته بود که الاغ نمیشدی و واسه اینکه به خودت یه یه ذره تخفیف بدی مهربون جلوش نمیذاشتی؟ شک داری.میدونی من الان حال الان تو رو دارم.یا شاید جنس دل گرفتگی هام باهات فرق کنه.من شک دارم! شک دارم به درستی آدما.به قلب آدما.به ته ته دل آدما اونجا که به آدم آرامش میده. میگم شاید به خاطر این همه برخورد با آدمای دورو و دو رنگی که از کله صبح باهاشون سروکله میزنیم و برخورد داریم.شایدم این سرگشتگیه واسه تمام اون روزای بد گذشته ست که حالا یا باور نداریم که الان خوشبختیم یا واقعا داریم پیش بینی میکنیم یه بدبختی دیگه داره از راه میرسه.دلت گرفته فرشاد بگ

هی هی روزگار

اون موقع که به قول خودت ولت نکرده بود.اون موقع که نبودش تو مشخصات پروفایلت یه چیزه دیگه بود.هدر وبت غروب نبود.غروب یه منظره خالی از آدم که مشخصه ته آرزوهات یا نه اون دم دای آرزوهات اینکه که بری یه جایی مثه همین هدر وبت.یه خونه ست یه درخت و یه کاج زار. میگم مطمئنی این فرشاد همونیه که باحال بود.جنس هه هه هاش با الاناش فرق نمیکرد؟مطمئنی همون فرشاد یاسر این وبو مینویسه که باکی نداشت کامنتدونیشو تاییدی نکنه!مطمئنی روزگار،یه کلاه بزرگ به اندازه تمام خریت های عالم سرت نذاشته؟که اگه نذاشته بود که الاغ نمیشدی و واسه اینکه به خودت یه یه ذره تخفیف بدی مهربون جلوش نمیذاشتی؟ شک داری.میدونی من الان حال الان تو رو دارم.یا شاید جنس دل گرفتگی هام باهات فرق کنه.من شک دارم! شک دارم به درستی آدما.به قلب آدما.به ته ته دل آدما اونجا که به آدم آرامش میده. میگم شاید به خاطر این همه برخورد با آدمای دورو و دو رنگی که از کله صبح باهاشون سروکله میزنیم و برخورد داریم.شایدم این سرگشتگیه واسه تمام اون روزای بد گذشته ست که حالا یا باور نداریم که الان خوشبختیم یا واقعا داریم پیش بینی میکنیم یه بدبختی دیگه داره از راه میرسه.دلت گرفته فرشاد بگ

هی هی روزگار

مطمئنی دیگران الاغ فرضت نکردن؟همه ی اونایی که خودشون به قول قدیم ترهات (امامزاده)اند و خبرندارن خبر اوشکول بودنشون عالمو پر کرده. هر آدمی تو زندگیش یه دوره ی طلایی داره.اگه بخوام این نظرو در موردت بدم.یعنی تو دوران وبلاگ نویسیت!باید بگم اون موقع که با ابلیس بودی اوجت بود! چقدر زود میگذره.راستی هنوز هر سه شنبه شب میری پابوس اقا؟ خیلی وقته نرفتم.اونقدر که دیگه لطف و صفای حیاتش یادم نمیاد.اونقدر درگیر مشکلات زندگیم بودم که میترسم آقا هم منو فراموش کرده.نه که من فراموشش کردم میترسم مقابله مثل کنه.که نمیکنه.مگه اون جنس من و توئه؟مگه اون هم جنس این ادمای روی زمینه؟ دلت دیگه مثه دل من نشه فرشاد.دل من شده منبع پس لرزه های مدام.مدام میترسم از نبودنها.از همین گرفتنها.از همین رها کردنها. همش با خودم میگم نمی دونم چرا آسمون که به ما رسید ر...ی..دن..ش گرفت.یا حتما همزاد منو، توی دنیای موازی دارن چوب تو آستینش میکنن که اینجوری حال من الکی الکی ناخوشه.می بینی.میشه تقصیر تمام خرابکاریها و ندونم کاریهای خودم و خودت و خودش رو تقصیر همه چیزهای الکن انداخت.ولی باز شکرش فرشاد...شکر نفس که می کشیم!ثانیه ها رو می سازیم!

هی هی روزگار

راستی از مهیار چه خبر؟ از سوگند شاعرانه،رونیکا،غزل ،تیام.یادته شایعه مردنت؟چه بلبشویی شده بود کامنتدونیت.یکی واسم کامنت گذاشته بود و درگذشت ناکامتو به همه ی هواداران فرشاد یاسر تسلیت گفته بود یه تفم انداخته بود به نامردی روزگار تو گلچین کردن گلهای ناب[خنده] به قول خانم شیرزاد:گلچین روزگار عجب نمونه ست...[نیشخند] یادته مناظره گذاشته بودی.یادته همه راس یه ساعت و دیقه آن بودیم.چه لحظه هایی بود.نمی دونم چرا از یادآوری اون لحظه ها بیشتر غصه ام میگیره.واسه خودم.که دیگه نه اون جمع بچه ها دیگه جمع شدنیه.نه اون لحظه ها تکرار شدنی.نه اون حال خوش و بهتر بگم سرخوشی خودم،دوباره برمیگرده.اونقدر غم و غصه خوردم که دیگه پوست کلفت شدم.به این لحظه های دم دستی دیگه کوکم کوک نمیشه. در وب ابلیس هه هه رو هم گل اوردی؟لعنت به حال این روزات فرشاد.بگو خب!

پرستو

حالا چرا الاغ ؟؟؟؟؟؟؟؟ اونم از نوعه مهربون ؟؟؟؟[گل]

سما

هر بار اسم نویسنده رو میبینم دوباره میخندم خیلی باحالی ،خوشم اومده ازت یا اونکه حیفه نفس میکشیم !!!!!